.



گفتگو با نسل آزاد
گفتم : کی هستی؟ واز کدام نسلی؟ گفت : از نسل آزاد. گفتم :  اسمت چیه ؟ گفت : تو شناسنامه حسین اما مایکل صدام می کنند. گفتم : نام حسین رو کی برات انتخاب کرده ؟ گفت :مادر بزرگم . گفتم : نام حسین تو رو یاد چه می اندازد ؟ گفت : گریه و زاری ، دو روز تعطیلی . گفتم : حقیقت حسین همین است ؟ گفت : من با این مسایل کاری ندارم . گفتم : از اسلام چه می دانی ؟ گفت : چیز هایی مثل روضه ، مسجد ، بهشت ، جهنم . گفتم :همین ؟ گفت : مگه چیز دیگه ای هم داره ؟ گفتم :از فرهنگ ما چه می دانی ؟ گفت :فرهنگ ما خیلی قدیمی شده ما نیاز به چیز های جدید داریم . گفتم : مثلا ؟ گفت : رمان های عشقی ، جاز ، رپ و ... گفتم : شهید باکری رو می شناسی ؟ گفت : آره ، اسم خیابانی است که می گن موبایل فروشی های خوبی داره . گفتم : از فرهنگ غرب چه می دانی ؟  گفت : خیلی چیز ها ، روابط آزاد ، مد ، لباس و ... گفتم : دیگه چی ؟ گفت : فیلم های جذاب ، مجلات رنگارنگ ، محبت به حیوانات . گفتم : از جنگ چه می دانی ؟ گفت : شلوغی ، ویرانی و کشتار . گفتم : از رزمندگان چی ؟ گفت : می گویند جزوات کنکورش عالیه . گفتم : هدف از زندگی چیه ؟ گفت : این دو روز دنیا را باید عشق کنم ، باید خوش بگذرد . گفتم : چه وقت به آدم خوش می گذرد ؟ گفت : وقتی آدم آزاد باشد . گفتم : آزادی یعنی چه ؟ گفت : یعنی اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام دهم ...            ادامه دارد...




طبقه بندی: نشریه ندای دانشجو، 
برچسب ها: گفتگو با نسل آزاد،
سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط عبداله سیوانی زاد | نظرات ()
روایت من از اخراجی های 2
میم مثل مادر ، به همین سادگی ، خیلی دور خیلی نزدیک ، آواز گنجشک ها و ... لیست فیلم هایی هستند که هرگز نتوانستند علیرغم همه شایستگی هایی که داشتند (از کارگردانی گرفته تا بازیگری) اکران موفقی را حداقل در سینمای ایران تجربه کنند . دایره زنگی ، آتش بس ، مارمولک ، اخراجی ها و ... لیست دیگری از فیلمهایی هستند که از آنها باید بعنوان فاتحان سینمای ایران طی سالیان اخیر یاد کرد . نگاهی گذرا به نوع تیپ چنین فیلم هایی و مقایسه شان با فیلم های بالایی ، ما را به سمت چنین واقعیتی سوق می دهد که " فیلمهایی بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته اند که کمدی تر بوده اند " بعبارت دیگر هر چه که یک فیلم مهارت خود را در قلقلک دادن مردم بیشتر نشان داده باشد با استقبال بیشتری روبرو بوده است . اینکه چرا چنین اتفاقی افتاده و یا گرایش مردم به سمت چنین فیلم هایی خوب است یا نه ؟ و این تمایل چقدر با فرهنگ بومی و اسلامی ما همخوانی دارداخراجی های 2؟همگی سئوالاتی هستند که شاید جامعه شناسان یا اساتید فرهنگی کشور !! یا حتی روانشناسان بهتر بتوانند به آنها پاسخ دهند. اما حاکم بودن چنین رابطه ای میان مردم و سینما ، حقیقت غیر قابل انکاری است که باید خودش و تبعاتش را پذیرا شد .  با توجه به مقدمه بالا نباید آنچه که در اخراجی های 1 و 2 اتفاق افتاد را دور از ذهن تلقی کرد . به هر حال استفاده از روش های متنوع و نوین دیالوگ نویسی ، به کارگیری بازیگرانی که همگی ید طولایی در عرصه طنز داشته اند ، خلق فضاهای کمیک برای طنازی هرچه بهتر بازیگران و... از عوامل موفقیت این فیلم کمدی هستند . سئوال این است که دلیل استقبال مردم از دوگانه ی اخراجی ها همین دلائلی بود که برشمردیم ؟ چرا مردم به چنین فیلمهایی می خندند در حالی که از سایر فیلم های خنده دار آنچنان که باید استقبالی         نمی کنند ؟ همیشه پای یک زن در میان است ، چارچنگولی ، دلداده ، ده رقمی و ... لیست دیگری از فیلم هایی هستند که حقیقتاً از همه آنچه که یک فیلم طنز باید داشته باشد ، برخوردار بودند ولی هرگز نتوانستند به موفقیت و فروش فیلم هایی که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت حتی نزدیک شوند . مگر به این نتیجه نرسیدیم که " هر چه یک فیلم کمدی تر باشد موفق تر است . " فیلم هایی نظیر اخراجی ها چه ویژگی هایی دارند که سایر فیلم های طنز ازآن محرومند؟ بازیگران طنز که همیشه ثابتند وبا همه فیلم ها کار می کنند ، نویسندگان طنز هم همینطور . ساختن فیلم طنز نیز هزینه چندانی ندارد ، پس واقعاً چه عواملی باعث می شود فیلم هایی مثل دنیا ، مارمولک ، اخراجی ها به فروش های میلیاردی برسند ؟ پاسخ این سئوال به ما کمک می کند تا بفهمیم مردم به چه چیز می خندند ؟ اینکه یک مشت لات و لوت که تخصصشان قمار بازی و کفتر بازی و مطربی است لباس رزمندگی به تن کرده و راهی جبهه های جنگ شوند ، اینکه یک شیاد هفت خط لباس آخوندی پوشیده ، مرتکب هر خلافی شود ، اینکه مرد مذهبی نمای مسجدی عاشق یک دختر خیابانی شده و برای رسیدن به او دست به هر کاری بزند و ... همگی از سوژه هایی هستند که سایر فیلم های کمدی از آن محروم بودند . وقتی عده ای با این سئوال که " مردم به چه چیز اخراجی ها خندیدند ؟ " روبرو می شوند ، ساده لوحانه در پاسخ می گویند        " خب معلوم است به شیرین کاری های جواد رضویان و اکبر عبدی و امین حیایی و سایر اخراجی ها ." اگر واقعاً این چنین است ، چرا همان مردم به سایر فیلم هایی که انصافاً از نظر فضا سازی طنز وضعیت بهتری داشتند واز قضا همان بازیگران به ایفای نقش پرداخته   بودند ، نخندیدند ؟؟؟ اصلاً اگر به فرض ، سناریو را تغییر داده و به همین گروه اخراجی ها لباس رسمی (نه رزمندگی) پوشانیده و آنها را روانه یک مکان کاملاً جدی (نه مقدس)       می کردند و حضرات اخراجی ، مشغول همان مزه پرانی ها و دلقک بازی ها می شدند (مثلاً به جای فرمانده جنگ ، رئیس اداره را مسخره می کردند) کسی برای دیدن آنها به سینما   می رفت؟ کسی حاضر می شد ساعتها پشت درب سینما برای دیدن آنها منتظر بماند! پس معلوم می شود تماشاگران به چه چیزهایی بیشتر می خندند . مردم به رقص های اکبر عبدی (باقالی) چون لباس رزمندگی به تن داشت ، خندیدند . مردم به از دیوار بالا رفتن پرویز پرستوئی (مارمولک) چون لباس روحانی به تن داشت ، خندیدند . مردم به خواهش و تمناهای عشقی محمدرضا شریفی نیا (حاجی) چون صاحب اعتقادات مثلاً دینی و مذهبی بود ، خندیدند . به هر حال بارآوردن مردم برای خندیدن به ارزش ها و اعتقاداتشان اتهامی است که امثال ده نمکی باید پاسخگوی آن باشند . میم مثل مادر ، به همین سادگی ، خیلی دور خیلی نزدیک ، آواز گنجشک ها و ... لیست فیلم هایی هستند که هرگز نتوانستند علیرغم همه شایستگی هایی که داشتند (از کارگردانی گرفته تا بازیگری) اکران موفقی را حداقل در سینمای ایران تجربه کنند . دایره زنگی ، آتش بس ، مارمولک ، اخراجی ها و ... لیست دیگری از فیلمهایی هستند که از آنها باید بعنوان فاتحان سینمای ایران طی سالیان اخیر یاد کرد . نگاهی گذرا به نوع تیپ چنین فیلم هایی و مقایسه شان با فیلم های بالایی ، ما را به سمت چنین واقعیتی سوق می دهد که " فیلمهایی بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته اند که کمدی تر بوده اند " بعبارت دیگر هر چه که یک فیلم مهارت خود را در قلقلک دادن مردم بیشتر نشان داده باشد با استقبال بیشتری روبرو بوده است . اینکه چرا چنین اتفاقی افتاده و یا گرایش مردم به سمت چنین فیلم هایی خوب است یا نه ؟ و این تمایل چقدر با فرهنگ بومی و اسلامی ما همخوانی دارد ؟ همگی سئوالاتی هستند که شاید جامعه شناسان یا اساتید فرهنگی کشور !! یا حتی روانشناسان بهتر بتوانند به آنها پاسخ دهند. اما حاکم بودن چنین رابطه ای میان مردم و سینما ، حقیقت غیر قابل انکاری است که باید خودش و تبعاتش را پذیرا شد .  با توجه به مقدمه بالا نباید آنچه که در اخراجی های 1 و 2 اتفاق افتاد را دور از ذهن تلقی کرد . به هر حال استفاده از روش های متنوع و نوین دیالوگ نویسی ، به کارگیری بازیگرانی که همگی ید طولایی در عرصه طنز داشته اند ، خلق فضاهای کمیک برای طنازی هرچه بهتر بازیگران و... از عوامل موفقیت این فیلم کمدی هستند . سئوال این است که دلیل استقبال مردم از دوگانه ی اخراجی ها همین دلائلی بود که برشمردیم ؟ چرا مردم به چنین فیلمهایی می خندند در حالی که از سایر فیلم های خنده دار آنچنان که باید استقبالی         نمی کنند ؟ همیشه پای یک زن در میان است ، چارچنگولی ، دلداده ، ده رقمی و ... لیست دیگری از فیلم هایی هستند که حقیقتاً از همه آنچه که یک فیلم طنز باید داشته باشد ، برخوردار بودند ولی هرگز نتوانستند به موفقیت و فروش فیلم هایی که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت حتی نزدیک شوند . مگر به این نتیجه نرسیدیم که " هر چه یک فیلم کمدی تر باشد موفق تر است . " فیلم هایی نظیر اخراجی ها چه ویژگی هایی دارند که سایر فیلم های طنز ازآن محرومند؟ بازیگران طنز که همیشه ثابتند وبا همه فیلم ها کار می کنند ، نویسندگان طنز هم همینطور . ساختن فیلم طنز نیز هزینه چندانی ندارد ، پس واقعاً چه عواملی باعث می شود فیلم هایی مثل دنیا ، مارمولک ، اخراجی ها به فروش های میلیاردی برسند ؟ پاسخ این سئوال به ما کمک می کند تا بفهمیم مردم به چه چیز می خندند ؟ اینکه یک مشت لات و لوت که تخصصشان قمار بازی و کفتر بازی و مطربی است لباس رزمندگی به تن کرده و راهی جبهه های جنگ شوند ، اینکه یک شیاد هفت خط لباس آخوندی پوشیده ، مرتکب هر خلافی شود ، اینکه مرد مذهبی نمای مسجدی عاشق یک دختر خیابانی شده و برای رسیدن به او دست به هر کاری بزند و ... همگی از سوژه هایی هستند که سایر فیلم های کمدی از آن محروم بودند . وقتی عده ای با این سئوال که " مردم به چه چیز اخراجی ها خندیدند ؟ " روبرو می شوند ، ساده لوحانه در پاسخ می گویند        " خب معلوم است به شیرین کاری های جواد رضویان و اکبر عبدی و امین حیایی و سایر اخراجی ها ." اگر واقعاً این چنین است ، چرا همان مردم به سایر فیلم هایی که انصافاً از نظر فضا سازی طنز وضعیت بهتری داشتند واز قضا همان بازیگران به ایفای نقش پرداخته   بودند ، نخندیدند ؟؟؟ اصلاً اگر به فرض ، سناریو را تغییر داده و به همین گروه اخراجی ها لباس رسمی (نه رزمندگی) پوشانیده و آنها را روانه یک مکان کاملاً جدی (نه مقدس)       می کردند و حضرات اخراجی ، مشغول همان مزه پرانی ها و دلقک بازی ها می شدند (مثلاً به جای فرمانده جنگ ، رئیس اداره را مسخره می کردند) کسی برای دیدن آنها به سینما   می رفت؟ کسی حاضر می شد ساعتها پشت درب سینما برای دیدن آنها منتظر بماند! پس معلوم می شود تماشاگران به چه چیزهایی بیشتر می خندند . مردم به رقص های اکبر عبدی (باقالی) چون لباس رزمندگی به تن داشت ، خندیدند . مردم به از دیوار بالا رفتن پرویز پرستوئی (مارمولک) چون لباس روحانی به تن داشت ، خندیدند . مردم به خواهش و تمناهای عشقی محمدرضا شریفی نیا (حاجی) چون صاحب اعتقادات مثلاً دینی و مذهبی بود ، خندیدند . به هر حال بارآوردن مردم برای خندیدن به ارزش ها و اعتقاداتشان اتهامی است که امثال ده نمکی باید پاسخگوی آن باشند . برادر مسعود ! اگر اپیزود هواپیما ربائی با کلوز آپی (تصویر بسته ای) از شیلا خداداد (مهماندار هواپیما) آغاز نمی شد ، چه اتفاقی می افتاد ؟ فروش فیلم لطمه می خورد یا آقایان منتقد ناراحت می شدند ؟ [کسی چه می داند شاید اکنون که شما در حال تحول و پوست اندازی هستید فکر کرده اید از این " نعمت های خدادادی " هم می توان برای جذب مخاطب استفاده کرد !!]  مسعود خان ! در اینکه حضرتعالی بواسطه حضور در دفاع مقدس ، اطلاعات نسبتاً خوبی در مورد مسائل مربوط به جبهه و جنگ دارید ، شکی نیست ولی به هر حال باید قبول کنید که امروزه فیلمنامه نویسی دیگر از آن شکل سنتی خود خارج و تبدیل به یک رشته دانشگاهی شده که سخت نیازمند تجربه کار در عالم سینماست . اما اصرار شما به نوشتن سناریوی فیلم هایی که خود کارگردانی آن را بر عهده دارید باعث شد ، اخراجی های 2 به شدت از ضعف فیلنامه رنج ببرد . هرچند که بازی های درخشان نزدیک 40 ستاره از سینمای ایران باعث شد چنین ایرادات اصولی کمتر به چشم بیاید ولی پرورش موزون و هـماهـنگ داستان در دو روایت هواپیما و اردوگاه اسرا نیاز به تخصصی داشت که شما از آن بی بهره بودید . تفاوت لحن این دو روایت در کنار رفت و آمدهای مکرر و بی موقع به هواپیما و اردوگاه باعث شد فیلم شما شبیه آیتم های نا مرتبط یک برنامه تلویزیونی شود . ماجرای مربوط به هواپیما ربایی چه نقشی بر روند کلی داستان داشت ؟ بخش هواپیما وصله ی ناچسبی است که شاید هدف شما از گنجاندن این بخش این بوده که فرصتی برای جواد رضویان فراهم کنید تا او نیز به مزه پرانی و جذب مخاطب بپردازد . چگونه ربایندگان هواپیما که هدفی جز رسیدن به همدیگر نداشتند ناگهان تبدیل به کاماندوهای منافق می شوند ؟ و از همه جالبتر اینکه ! چگونه دست برقضا سرنشینان هواپیما از همان اردوگاهی سر درمیاورند که برادران اخراجی ها در آنجا اسیر بودند ؟ چگونه می شود که یاران اخراجی ها بعد از مدت ها دوری از خانواده با دیدن فک و فامیل خود به غیر از یک سری برخوردهای ساده واکنش خاصی از خود نشان نمی دهند ؟ و ده ها چگونه دیگر که هر کدام حاکی از یک نگاه غیر منطقی و سطحی به مقوله فیلنامه نویسی است . در مورد دیالوگ ها نیز بارها دیده شد که بداهه گویی های بازیگران ، فیلم را از مسیر اصلی خود خارج می کرد . هرچند که شما معتقدید به طور کلی طنز در اجرا به اصطلاح " در می آید " و باید همیشه بداهه سازی حین اجرا اتفاق بیافتد ولی استفاده از همین بداهه گویی ها نیز نباید به گونه ای باشد که مخاطب آن را جزء نقاط ضعف فیلم بشمارد . بطور مثال امین حیایی (بزغاله) چهار ، پنج بار ناخودآگاه دیالوگ تکراری اش که " ما برای تلویزیون آمده ایم " را تکرار می کند . یا اکبر عبدی (باقالی) گاهاً در حین اجرای دیگران ، نجوا مانند با خود دیالوگ می گوید . از طرف دیگر هرچند که شما سعی کردید در اپیزود هواپیما ربائی دیالوگ های رد و بدل شده میان موافقان و مخالفان جنگ را به دیالوگ های طلائی و خاطره انگیز " آژانس شیشه ای " نزدیک کنید (مناظره حاج کاظم با مسافرانی که در آژانس به گروگان گرفته بود) ولی متد کلی فیلم (که بر خنده استوار بود) باعث شد این کپی برداری شما نیز آنطور که باید جواب ندهد . در جلسات نقد فیلم مرتباً به پیام های سیاسی که در فیلم وجود داشت اشاره میکردید . کدام پیام سیاسی ؟ شما می پندارید لودگی های بازیگران فیلم که مردم را از خنده روده بر کرده بود اجازه می داد ، مردم پیامی هم بگیرند (آن هم از نوع سیاسی اش) همانطوری که استقبال مردم از ضربه سر رسول به اسی پلنگ به معنای گرفتن پیام میهن پرستی نیست ، استقبال از سیلی مهراوه شریفی نیا را نیز نمی توان به حساب برداشت سیاسی تماشاگران (نفرت از منافقین) گذاشت . سوت و کف و هورایی هم که پس از دیدن این صحنه های اکشن !! دیده شد صرفاً به معنای دریافت پیام سیاسی مد نظر کارگردان نبوده بلکه آنها را باید حاصل انفجار هیجانات درونی مردمی دانست که بعد از دیدن آن حرکات رزمی ، از خود بی خود شده بودند .  برادر جبهه ای ! ما نیز اعتقاد داریم ، جنگ و دفاع مقدس یک کارخانه آدم سازی بوده نه آدم سوزی ! ولی تا کی می خواهید با این شعار بازی کنید ! مگر قرار نبود دوستان اخراجی شما در اخراجی های 1 آدم شوند ؟ مگر مجید سوزوکی تحت تأثیر فضای معنوی ! جنگ و جبهه به شهادت نرسید ؟ مگر بزغاله در آن روستای شیمیایی شده با نجات آن دختر کوچک ، متحول نشد ؟ تحولی که شما در اخراجی های 1 از آن دم می زدید چه شد ؟ شاید شما هم اگر می دانستید اخراجی های 2 را نیز باید بسازید و بدین وسیله مورد استقبال گرم مردم قرار بگیرید ، هرگز قهرمان داستانتان ، مجید سوزوکی را به شهادت نمی رساندید تا از محبوبیت وی در اخراجی های 2 نیز بهرمند شوید [هرچند که ماهرانه سعی کردید با ایجاد کاراکتر جدیدی با همان ویژگی ها و با همان تیپ وقیافه (رسول) این کمبود را هم جبران کنید و به تماشاگر بنمایانید که رسول همان مجید است .] شاید اگر می دانستید قرار است اخراجی های2 را نیزکار کنید هرگز دوستان اخراجی تان را " انسانهای متحول شده" نشان نمی دادید تا امروز با این سئوال ها مواجه نشوید. متأسفانه تحولی که در اخراجی های 2 شاهد آن بودیم یک تحول معکوس بود . به جای اینکه اراذل و اوباش داستان به حقانیت و معنویت جنگ نزدیک شوند ، این شخصیت های آرمانی فیلم بودند که به اراذل و اوباش نزدیک می شدند . سید جواد هاشمی بعنوان نمادی از جوانان آرمانی و متعهد آن روزگار سعی می کند به هر شکلی که شده خود را بعنوان عضو جدیدی از گروه اخراجی ها به مردم معرفی کند . از این رو با اخراجی ها گرم می گیرد ، مثل آنها صحبت می کند ، رفتار آنها را تقلید می کند و برای سلامتی حاج آقا به جای صلوات هورا می کشد .  برادر تازه روشن فکر ! اخراجی های2 با "ترویج ناسیونالیسم" مصداق بارز این ضرب المثل قرار گرفت که گل بود ، به سبزه نیز آراسته شد، " اگه مسلمان نیستم ، ایرانی که هستم " و " ما هرچی که باشیم وطن فروش نیستیم " و " من یه ایرانی ام " و " واسه دفاع از میهنم " و" خاک کشورم برام خیلی مهمتره " و نهایتاً " جان من فدای خاک پاک میهنم" . اینها    نمونه ای از دیالوگ هایی بودند که بارها و بارها در اخراجی های 2 تکرار شد . تکرار این دیالوگ ها به گونه ای رقم خورد که گویی دست اندرکاران فیلم قصد داشتند (انشاءا... ناآگاهانه) این نکته را در مغز مردم فرو کنند که همه رزمندگان ، بخاطر صرفاً " یه مشت خاک " رهسپاره جبهه ها شدند و همه شهدا در راه مقدس !! " دفاع از میهن " از جان خود گذشتند . سئوال اینجاست آیا مسئله ملیت به این اندازه میان رزمندگان و جانبازان و شهدای ما اهمیت داشت ؟ خاک به صرف خاک بودن چه ارزشی دارد که انسان بخواهد جان خود را که عزیزترین است در راه آن فدا کند . خاک که به خودی خود اعتباری ندارد . آنچه که بدان اعتبار می بخشد ارزش ها و اعتقاداتی هستند که در جای جای آن خاک جاری و ساری می شود (به تعبیر بزرگان حرمت المکان بالمکین) همچنانی که خاک کربلا قبل از حسین(ع) اعتبار و تقدسی نداشت ، این حسین(ع) و ارزش هایش بود که به خاک کربلا آبرو داد . آنگاه است که این " خاک مقدس " ارزش دفاع کردن و جانبازی پیدا می کند . وگرنه ، کی رزمندگان ما بخاطر خاک و گل و شن وماسه و آجر واز این قبیل چیزها جنگیدند ؟؟ همه شهدا و رزمندگان به ما (همچنانی که در وصیت نامه ها و سخنرانی ها و کتاب هایشان آشکارا بدان اشاره کرده اند) نه برای صرفاً خاک که برای دفاع از ارزش ها و اعتقادات و حفظ اسلام و انقلاب می جنگیدند و اگر نبود این آرمانهای مقدس انگیزه ای برای جنگ ودفاع نداشتند . شهدا رفتند که "در راه خدا" جانبازی کنند نه " در راه وطن " . به هرترتیب شیفت دادن آرمانهای رزمندگان خالص وباتقوای جنگ از" احیای ارزش های دینی " به " مسأله ملیت " اتهام دیگری است که شما باید پاسخگوی آن باشید .  برادر عزیز ! تا کی می خواهید دلتان را " تک صحنه های ارزشی " فیلم خوش کنید ! معدود صحنه های ارزشی و تأثیر گذار اخراجی های 2 (که به مراتب کمتر از اخراجی های 1 بود) به شدت تحت تأثیر جریان کلی فیلم قرار داشت . به گونه ای که تماشاگران فیلم دوست داشتند ، هرچه سریعتر این صحنه ها خاتمه پیدا کند تا دوباره شاهد دلقک بازی ها و شیرینکاری های دوستان اخراجی شما شوند . شاید برخلاف آنچه که می خواستید ، عادت دادن مخاطب به خندیدن باعث شد که حتی صحنه های ارزشی و تأثیر گـذار فیلم نیز بـه  تمسخر گرفته شده و به اصطلاح " لوس" شود . به طور مثال صحنه ای که همه اسیران را       تا به گردن در زمین فرو کرده بودند ، صـحنه بسیار مـدبرانه ای بود که می توانست عـمق مرارت های اسرای جنگی را به نمایش بگذارد اما متأسفانه در هر سه ، چهار باری که کنار مردم به تماشای این فیلم نشستم ، به جای گریه شـاهد خنده های مردمی بودم که مشغول مسخره این صحنه بودند. تعداد دیگری ازصحنه های ارزشی نیزبواسطه پرداخت ضعیف شما مورد توجه مخاطب قرار نگرفت یا به اصطلاح" خوب از آب درنیامد . " صحنه ای که خانواده ی مجید سوزوکی از شهادت او با خبر می شوند ، می توانست به نقطه ی اوج این داستان تبدیل شود که شما صرفاً با نشان دادن کلیشه ای گریه های مادر او و یک فلش بک از خود مجید ، در عرض چند ثانیه به قضیه پایان دادید ، در حالی که می توانستید با پرورش بهتر موضوع بر تأثیر گذاری این صحنه بیافزایید . دیگر صحنه های ارزشی فیلم   نیز در میان قهقهه های تماشاگران گم شد . بهرحال تک صحنه های ارزشی که این همه به آنها می نازیدید ، دچار چنین آخر و عاقبتی شدند .  حاج مسعود ! من و امثال من هرگز ادعا نمی کنیم همه جبهه را بچه مثبت ها غرق کرده بودند ولی انصافاً چند درصد از رزمندگان خالص و باصفای جبهه را " عملی ها و قمه    کش ها و جیب برها و... " تشکیل می دادند ؟ خیلی بخواهیم اغراق کرده باشیم ، چیزی حول و حوش مثلاً ده درصد . خب ! شمایی که روایت اخراجی ها را " آئینه تمام نمای جنگ و جبهه " می دانید ، چگونه بیش از 90 درصد فیلم خود را به تشریح و توصیف   تیپ هایی اختصاص دادید که کمتر از ده درصد رزمندگان را تشکیل می دادند ؟ آیا فضای جبهه اینگونه که شما نشان دادید ، آکنده از ریا و دروغ بود ؟ آیا فرماندهان دفاع مقدس ، انسان های عصبی و پرخاشگر و خشکی بودند که نمی توانستند با همرزمان خود رابطه ای دوستانه برقرار کنند ؟ آیا همت ها و باکری ها اینگونه بودند ؟ این به معنای دیدن قسمت (خیلی) خالی لیوان نیست ؟ نمی دانم شاید حق با شما باشد ، اگر بنا بود تصویری حقیقی از فضای جبهه ها (آنگونه که واقعاً بود) را به نمایش بگذارید ، دیگر کسی به فیلم شما    نمی خندید ، فیلمتان گیشه ها را به تسخیر خود درنمی آورد ، شهرت و پول زیادی گیرتان نمی آمد ، کسی درخیابانها از شما امضاء نمی گرفت ، دیگر کسی به شما دست تکان      نمی داد . اما ... خنداندن مردم به چه قیمتی ؟ رکورد شکنی و کسب شهرت و پول ، به چه قیمتی ؟ رقصیدن به ساز تماشاگران به چه قیمتی ؟ ... به قیمت وهن ارزشها ؟ به قیمت شکسن دل خانواده شهدا ؟ یا به قیمت خون شدن دل همرزمان و هم سنگرانت ؟ آنانی که روزگاری تو را با وجود همه ی تندروی هایت قبول داشتند اما اکنون با شنیدن اسمت ، شرمگینانه سر به زیر می اندازند !! یکی از همانها که از قضا دستی بر ادبیات جنگ و جبهه داشته می گوید " از بارون عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی های 2 در حال نمایش بود . از اینکه کارگردان آدم های شبیه به خودش را دست مایه خنده مردم تهرون 88 کرده ، ناراحت شدم . دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمان گراهای دهه 60 ، مضحکه ی مردم بشه . اما به هر حال اتفاقیست که در برابر چشم عقلای سینما اتفاق افتاده و برادران زود جوش و دیرپز انقلاب آخرین شیرینکاری هاشون رو نشون می دن . یه روز جلوی دانشگاه ، یه روز سر چارراه ، حالا هم روی پرده سینما . پسرم ! نه این جنگ نبود این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر پنجاه جبهه که می رسیدند استحاله      می شدند . پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره . پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه . او فکر می کنه که اگه روحانی و جاهل به درک هم برسن ، همه مشکلات کشور ، حلله . پسرم ! ما خسته شدیم و داریم به خودمون        می خندیم . این تلخ ترین خنده یه نسل سرخورده است . پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور بشی با این شیرین    کاری ها ، دلشونو به دست بیاری . همین حرفها رو تو برگشت به پسرم گفتم : زیر بارونی که خنده های تهرون 88 رو خیس کرده بود . مسعود خان ! ؟؟  قبول ! شما موفق شدید پرتماشاگرترین فیلم کمدی تاریخ سینمای ایران (اصلاً جهان) را کارگردانی کنید ، آفرین ! ولی شما را به خدا اخراجی های 2 را در زمره فیلمهای دفاع مقدس قرار ندهید .  قبول ! شما کمدی ساز صاحب سبکی هستید ولی خودتان را با کارگردان های ارزشی مثل آوینی مقایسه نکنید . اجازه بدهید اخراجی ها در همان حد کمدی و لورل هاردی خود باقی بماند ، آن را فیلم تأثیر گذار جنگ قلمداد    نکنید ، چون هرگز به گرد فیلم هایی چون " آژانس شیشه ای " نخواهد رسید .  برادر عزیز ! رزمندگان و شهدایی که میخواستید نشانشان بدهید ، اینها بودند ! ـ شهدایی که پشت پیرهن خود به رنگ خون می نوشتند " میرویم تا انتقام سیلی مادرمان را بگیریم " اینها بودند ؟؟ ـ این بود آن شهدایی که شب عملیات با گریه و زاری از محبوب خود طلب شهادت می کردند ؟؟ ـ آن رزمندگانی که شناسنامه هایشان را برای رسیدن به جبهه ها دستکاری می کردند ، اینها  بودند ؟؟ ـ کجا بودند رزمندگانی که با شعار " یا زیارت یا شهادت " در خاک و خون غوطه ور شدند ؟؟ نه ... نه ! این همان جنگی نبود که آوینی آن را روایت کرده بود . این همان فضایی نبود که ملاقلی پور آن را به تصویر کشیده بود . تو نیز آن کارگردانی نبودی که بتواند جنگ را با همه واقعیت هایش روایت کند .


ادامه مطلب

طبقه بندی: نشریه ندای دانشجو، 
برچسب ها: روایت من از اخراجی های 2، نقد اخراجی های 2،
سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط عبداله سیوانی زاد | نظرات ()
دوران خوش دانشجویی

دوران خوش دانشجوییدوران دوسـت داشـتنی تـرم اولـی هـا بدون شک، یکی از خاطره انگیزترین دوران زندگی، دوران دانشجویی بویژه ترم اول دانشگاه است. اولین تجربه زندگی مستقل در فضای غیر خانوادگی با همه جذابیت ها و دردسرهای زندگی جمعی در کنار احساس دانشجویی و دلخوشی های آن، ویژگی خاصی به این دوران می دهد. رفتار دانشجویان تازه وارد وسال اولی درفضای دانشگاه بطور کامل مشهود است. با همه سرخوردگی ها ومشکلات صنفی وعاطفی که نشاط وانرژی آنها را می گیرد اما همچنان در نسبت با دانشجویان ترم بالایی و قدیمی تر بوی تازگی و خامی می دهند. دانشجویان ترم های بالاتر به دلیل گذراندن این تجربیات   و نزدیک شدن به واقعیت های تلخ بیرون از دانشگاه کمتر به شیرینی های دوران دانشجویی دلخوشند، اما دانشجویان تازه وارد از سویی به دلیل شرایط سنی و ویژگی دوران جوانی که آمیخته با شور و نشاط و تازگی است و از سویی به دلیل این که هنوز با فارغ التحصیل شدن و دوران سربازی و کاریابی فاصله دارند، بیشتر از فضای دانشجویی بهره می گیرند. به هرحال دوران دانشجویی با همه این تلخی ها ، خوشیها و سختیها و شیرینی اش ، بهترین دوران زندگی هر انسان است که این سرزمین رویایی را تجربه کرده باشد . همین حس دانشجو بودن یکی از لذت بخش ترین ویژگی های این دوران است ، حس دانشجویی یعنی حس نخبه بودن ، ممتاز بودن ، برتر بودن و قابل احترام بودن است. حسی که اعتماد به نفس و غرور در کنار افتخار و حس توانمندی درآن موج می زند و دانشجو سوار بر این موج لذت می برد و گاهی به دیگران بویژه هم سن وسالان خود فخر می فروشد و خود را شایسته توجه و احترام بیشتری می داند . چه بسا افرادی که تنها به دلیل ملقب شدن به این لفظ فریبنده ، رنج کنکور و درس و بحث را می خرند. تا کسای دانشجویی برتن کرده باشند. برخی با همین افتخار دانشجو بودن به خواستگاری می روند و زمانی پیشتر، البته تنها همین امتیاز برای رسیدن به همسر مورد علاقه کافی بود. نماد بیرونی این حس نیز کارت دانشجویی و کیف سامسونت است. البته می شود ریش پرفسوری و عینک و پیپ را هم به آن اضافه کرد. نشانه شناسی و زیبایی شناسی دانشجویی بدون این ابزارها و علائم قابل فهم نیست. در واقع این ابزارها و رفتارها بروز نمادین حس دانشجویی است که لذت شیرین آن در ذهنیت دانشجویان محقق می شود.در این خصوص به دست گرفتن کتابهای قطور با عنوان ها و موضوعات پیچیده بویژه در جاهای عمومی و خانوادگی نیز برای گسترش ابهت دانشجویی تداوم می یابد.     دانشـگاه های بـاکـلاس یکی دیگر از دلخوشی های دانشجویی، دانشگاهی است که فرد در آن تحصیل میکند. ابتدا نوع دانشگاه یعنی سراسری ، آزاد ، روزانه ، شبانه ،      پیام نور ، غیرانتفایی و... محل مناقشه قرار می گیرد. دانشجویان دولتی همواره خود را شایسته تراز دیگران می دانند و در این میان دانشجویان روزانه نسبت به شبانه ها احساس برتری می کنند، پس از این نوبت به دانشگاه و شهر محل تحصیل می رسد. دانشجویان مستقر در دانشگاه تهران خود را بالاتر از دانشجویان مثلاً     علامه طباطبایی می دانند ، همچنین رشته تحصیلی به عنوان یکی از مهمترین عوامل رقابت بویژه در ترم اول تبدیل می شود، به فرض دانشجویان پزشکی یک سروگردن خود را بالاتر از بقیه می بینند یا مثلاً در علوم انسانی دانشجویان حقوق چنین حسی دارند. در شب نشینی های خوابگاه، بازار رقابت های رشته ای داغ است و هر کس امتیازات و برتری های رشته خود را به رخ دیگران می کشد، دامنه این کشمکش ها گاهی تا تیپ وقیافه استادها و همکلاسی ها و شکل دانشکده و مسائل دیگر نیز کشیده می شود. دلخوشی هایی که بویژه پس از فارغ التحصیلی و در فراز و نشیب کاریابی به بهانه طنز پوزخند خود دانشجو تبدیل می شود و این که به واقع دلشان  به چه چیزهایی خوش بود. وقتی در جامعه ای همواره این ظواهر و روبناها، معیار و ملاک قضاوت قرار می گیرد دلخوشی های دانشجویان این قشر نخبه و ممتاز نیز از این ظواهر فراتر نمی رود.     ادبـیات دانشجـویـی یکی از ساحتهای مهم وجودی برای ابراز پرستیژ دانشجویی، زبان است. جنس زبان و نوع ادبیات که دانشجویان استفاده می کنند متفاوت و کمی به چاشنی مفاهیم علمی و اصطلاحات فرنگی آمیخته می شود و گاه از فهم عامه خارج می گردد. زبان دانشجویی زبان فاخری است که البته گاهی بیش از آن که برآمده از ساحت علمی و دانشگاهی باشد. نمایشی از پرستیژ دانشجویی است.     دل خـوش ، سـیری چـند ؟ جالب است به جای این که مطالعه و تحقیق بیشتر معیار ارزشیابی قرار گیرد، شب امتحانی بودن و یک شبه درس را پاس کردن ارزشمند    می شود. آنهایی که تجربه دانشگاه و خوابگاه را پشت سر گذاشته اند، می دانند که پس از دو تا سه ترم دانشجو به قول سهراب سپهری همواره می پرسد دل خوش سیری چند؟ زمانی همه ذوق و شورها و احساس شیرین دانشجو بودن رو به زوال می گذارد و واقعیت های تلخ تحصیل و شغل وآینده از پشت پرده های غفلت خارج می شود، دیگر آن بهانه های ساده خوشبختی حتی لحظه ای مایه دلخوشی دلی قرار نمی گیرد. ناگفته نماند دلتنگی های دانشجویی کم نیست. دوری از شهر و دیار و خانواده و دشواری های زندگی جدید، بهانه های همیشگی برای دلتنگی های دانشجویان است بویژه دختران که هراز چندگاهی چشمانشان قرمز می شود و دلهای نازکشان به درد می آید، غروب های جمعه و روزهای تعطیل در خوابگاه دلگیرتر از جاهای دیگر است. سختی های زندگی در خوابگاه از یک طرف و دوری از خانواده از سوی دیگر بهانه این همه دلتنگی است. بیماری و مریضی در غربت و بی پولی دوره دانشجویی نیز همواره برساحت تراژدیک این دوران حاکم است.
    اتفاقـات تـلخ اما زندگی در خوابگاه دشواری های همزیستی را نیز به دنبال دارد. درگیری و دعوا و کشمکش های هم اتاقی ها یکی از اتفاقات تلخ دانشجویی است. آثار سوءاین حوادث گاهی تا سالهای سال بر زندگی دانشجو سایه می اندازد و همواره او را آزار می دهد و اما یکی از دلتنگی های قدرتمند و اثر گذار در این دوران قصه عـشـق و عـاشـقـی دانشجویان است. شرایط سنی و صنفی به این بحث دامن می زند و کم تجربگی و جوان بودن بر قصه پر غصه عاشقی در دوران دانشجویی می افزاید. این دلخوشی ها و دلتنگی ها و اثر پذیری عاشقانه آن چنان عظیم و قدرتمند است که سرنوشت علمی و عملی و زندگی اجتماعی و فردی افراد را تحت الشعاع قرار می دهد ، چه بسا دانشجویانی که به دلیل شکست در این واقعه، ترک تحصیل    کرده اند و چه بسا افراد دیگری که به این بهانه ، قله های ترقی علمی را طی نموده اند. به هر حال دوران دانشجویی تجربه کوتاهی از همه زندگی است و با همه تلخی ها و خوشی هایش یکی از بهترین دوران عمر آدمی است. دلخوشی ها و دلتنگی هایی که در فضای غیر رسمی دانشگاه، آنچه که زیست دانشجویی نامیده می شود تبلور دارد و در طول زندگی همچون یک مانیفست خاطرات بر جهان آدمی حاکم است. دلخوشی ها و دلتنگی هایی که همیشه دوسـتـشـان داریم.

نوشته شده توسط دوست خوبم آقای (ی. باقری)





طبقه بندی: نشریه ندای دانشجو، 
برچسب ها: دوران خوش دانشجویی، دانشجو، دانشگاه،
سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط عبداله سیوانی زاد | نظرات ()
شریعتی متعلق به کیست؟ 1

شاید زمانی که رهبری انقلاب برای اولین بار از شریعتی به عنوان یک چهره مظلوم یاد کردند ، کمتر کسی متوجه این مظلومیت شد . اما زمانی که گروههای مختلف از نام و عنوان و آبروی وی نهایت (سوء) استفاده را کردند تا صرفاً به مقاصد سیاسی خود دست پیدا کنند ، بیشتر به این مظلومیت ها پی برده شد. چه ظلمی بالاتر از اینکه یک مشت تروریست و آدم کش از رساله های شریعتی راه ترور را استخراج کردند و او را رهبر خود نامیدند !       آنها در حالی اندیشه های رادیکال خود را به لحظه های عارفانه شریعتی در کویر و هبوط گره زدند که افکار او هیچ سنخیتی با خشونت نداشت . پر واضح است که  از اشتباهات و نقص های شریعتی چشم پوشی کردن و او را ازگزند هرگونه خطا و انحرافی مبرا دانستن ، نوعی هزیان مآبی افراط گرایانه است اما تعدادی از هواداران شریعتی که او را می پرستیدند دچار چنین اشتباهی شدند . آنها که خود را بیش از هر کس دیگری طرفدار شریعتی    می دانستند در اکثر مواقع رل مخالفان او را بازی کردند تا طرفداران وی . آنها به قدری متعصبانه و خشک از شریعتی دفاع می کردند که گوئی با وجود آنها شریعتی هیچ نیازی به مخالف نداشت . این مظلومیت ها زمانی مضاعف شد که شماری از اعضای خانواده به ویژه فرزندان او سعی کردند با پنهان شدن پشت عظمت و بزرگی پدر ، اندیشه های پست و حقیر خود را ترویج کنند. آنها را باید (به حق) فرزندان ناخلف شریعتی خواند. فرزندان واقعی او جوانانی بودند که با خواندن کتابهای انقلابی شریعتی ، روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی بر کالبد وجودشان دمیده شده بود ، جوانانی که با ایدئولوژی انقلابی و اسلامی تا پای جان به مبارزه برعلیه طاغوت ادامه دادند، در زندان های مخوف رژیم به خاک افتادند ، شکنجه شدند ولی دست از عقایدشان برنداشتند . فرزندان حقیقی شریعتی مردمانی بودند که در خیابانهای تهران و تبریز و قم در حالی به خاک و خون کشیده شدند که هنوز طنین صدای  شریعتی را که فریاد می زد : " هرکس که حسینی نباشد ، یزیدی است " احساس می کردند . عده ای که شریعتی بارها در کتاب هایش از آنها به عنوان " خر روشنفکر " یاد کرده بود ، از آثار او میل به سکولاریسم را بیرون کشیدند . آنها تصمیم داشتند که چهره ای سکولار و ضد دین از او بسازند و روی آن مانور بدهند این در حالی بود که طیف دیگری از این قماش ضمن طرد وی اظهار می کردند : " حیف که شریعتی اعتقادات مذهبی داشت و الا بت روشنفکران می شد ." افرادی از علاقه شریعتی به ناسیونالیسم صحبت کردند و او را یک " ملی گرا " دانستند تا فردی " اسلام گرا " . شریعتیتعداد دیگری که می دیدند نمی توانند شریعتی را از اسلام و انقلاب جدا کنند از "پیوند اندیشه شریعتی با راست گرایان افراطی" سخن گفتند . در این میان بودند به اصطلاح متفکران سودجوئی که مرتباً خود را به     شریعتی می چسباندند . و از محدود ارتباطشان با او چه بهره ها که نمی بردند . در حالی که شریعتی در طول زندگی خود بیش     از اینکه با " خاموش فکرانی " چون آنها در ارتباط باشد با   " روشنفکرانی " چون خامنه ای و بهشتی و مطهری و طالقانی وامام موسی صدر و چمران و... نشست وبرخاست داشته واز نظریات آنها بهره می جسته . پی بردن به عمق مظلومیت شریعتی زمانی میسر می شود که بدانیم در روزگاری نه چندان دور زمانی که عده ای فرصت طلب دولت و مجلس را به تسخیر خود درآوردند و فضا را از همه جهت برای میگساری سیاسی خود مهیا دیدند، با همه توان بر همه چیز و همه کس تاختند (از ارزش ها و آرمانهای انقلاب )گرفته تا امام و شهدا . در میان این تاخت و تازهای شرورانه حتی به شریعتی مظلوم نیز رحم نکردند و افکار و اندیشه های وی را در راه اصلاحات (شما بخوانید افسادات) قربانی نمودند . آنها با وقاحت تمام شریعتی را اصلاح طلبی خواندند که خواستار حکومت غیر دینی و سکولار بود . کم کم سالگردها و مراسم های بزرگداشت شریعتی تبدیل به سنگری برای توهین ها و افتراها به اشخاص مختلف گردید . عکس های شریعتی بر فراز دستان افرادی بلند شد که اندیشه شریعتی از آنها بیزار بود . از این سو نیز عده ای مذهبی نمای نادان (که شدیداً تحت تأثیر گروه مقابل قرار گرفته بودند ) تا می توانستند شریعتی و افکارش را کوبیدند . این دسته بدون اینکه خود خبردار شوند  ، قطعات پازلی را تکمیل کردند که توسط فرصت طلبان طراحی شده بود . خلاصه ، در تمام این سالها هر کسی از ظن خود یار شریعتی شد . گروهی او را تنها یک معلم می دانستند و گروهی بی سواد ، گروهی اسلام گرا، گروهی ملی گرا، گروهی مذهبی، گروهی سکولار، گروهی ساواکی ، گروهی بنیادگرای افراطی ، گروهی روشنفکر ، گروهی سنتی ، ... . شریعتی که این گروه ها و دسته جات برای خود تصویر کرده بودند ، یک شریعتی نبود ، چند شریعتی بود ،    شریعتی هایی که با هم در تعارض بودند و بسته به موقعیت زمانی و مکانی از آنها (سوء) استفاده می شد . اما در میان این شریعتی ها هیچ کدام آنی نبود که باید باشد ... اینجاست که باید فریاد زد و ناله کرد که ای اهل عالم ! شریعتی آن کسی نیست که اینها می گویند ، شریعتی اصلاً متعلق به آنها نیست . شریعتی متعلق به کسانی است که وی را نه چون قدیسی از خطا واشتباه در امان می دانند ونه چشم بر زیبائیها و برجستگیهای وی می بندند . ... آری شریعتی باهمه ضعف هایش، متعلق به ماست ...  

آنچه که دربالا آمده صرفاً مقدمه ای است برمقاله “شریعتی متعلق به کیست؟”. این مقاله باهدف بررسی گروه ها و شخصیت هایی نگاشته شده که در سال های بعد از درگذشت دکتر شریعتی سعی داشتند او و افکارش را به نفع خود مصادره نمایند . همچنین سعی شده به شبهات و چالش های مهم زندگی دکتر شریعتی همچون رابطه او با روحانیت ، اشتباهات وی و مناسبات فکری او با شهید مطهری نیز پاسخ داده شود . این مقاله در شماره های آینده سلسله وار حضور دانشجویان عزیز ارائه خواهد شد .





طبقه بندی: نشریه ندای دانشجو، 
برچسب ها: شریعتی، شریعتی متعلق به کیست؟ (1)،
سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط عبداله سیوانی زاد | نظرات ()
نوکر ملت

درسته قیافه دکتر احمدی نژاد به درد رئیس جمهوری نمیخوره ولی به درد نوکری مردم که میخوره ، نمیخوره ؟؟نوکر ملت

انتخابات سوم تیر 84، یکی از فرق‌هایش با همه انتخابات‌ها در نوع تبلیغات کاندیداها بود. از تبلیغات پر زرق و برق یکی از کاندیداهای اصولگرایان گرفته تا پروپاگاندای ایجاد وحشت از احمدی‌نژاد تا دختران اسکی‌سوار با پوسترها و برچسب‌های هاشمی 2005. در این میان، آنچه که شاید برای همیشه به عنوان یک نوستالوژی باقی بماند، ستادهای انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد و تبلیغات مردمی وی است.





طبقه بندی: احمدی نژاد، 
برچسب ها: نوکر ملت، احمدی نژاد،
سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط عبداله سیوانی زاد | نظرات ()


عبداله سیوانی زاد
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
نشریه ندای دانشجو (4)
احمدی نژاد (1)
عبداله سیوانی زاد
دولت مهر
حسن عباسی
میشود و میتوانیم
شلمچه
حاج احمد کاظمی
جبهه متهد اصولگرایان
خبرگزاری فارس
انتخاب نهم
حسن رحیم پور ازغدی
فاطمه رجبی
پایگاه اطلاع رسانی ریاست محترم جمهوری اسلامی
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی
رجا نیوز
همه پیوندها
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
گفتگو با نسل آزاد
روایت من از اخراجی های 2
دوران خوش دانشجویی
شریعتی متعلق به کیست؟ 1
نوکر ملت
لیست آخرین مطالب
دولت مهر
وبلاگ نویسان ارزشی
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
دانشجو گفتگو با نسل آزاد شریعتی متعلق به کیست؟ (1) نقد اخراجی های 2 احمدی نژاد نوکر ملت شریعتی دانشگاه دوران خوش دانشجویی روایت من از اخراجی های 2
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :