|
شاید زمانی که رهبری انقلاب برای اولین بار از شریعتی به عنوان یک چهره مظلوم یاد کردند ، کمتر کسی متوجه این مظلومیت شد . اما زمانی که گروههای مختلف از نام و عنوان و آبروی وی نهایت (سوء) استفاده را کردند تا صرفاً به مقاصد سیاسی خود دست پیدا کنند ، بیشتر به این مظلومیت ها پی برده شد. چه ظلمی بالاتر از اینکه یک مشت تروریست و آدم کش از رساله های شریعتی راه ترور را استخراج کردند و او را رهبر خود نامیدند ! آنها در حالی اندیشه های رادیکال خود را به لحظه های عارفانه شریعتی در کویر و هبوط گره زدند که افکار او هیچ سنخیتی با خشونت نداشت . پر واضح است که از اشتباهات و نقص های شریعتی چشم پوشی کردن و او را ازگزند هرگونه خطا و انحرافی مبرا دانستن ، نوعی هزیان مآبی افراط گرایانه است اما تعدادی از هواداران شریعتی که او را می پرستیدند دچار چنین اشتباهی شدند . آنها که خود را بیش از هر کس دیگری طرفدار شریعتی می دانستند در اکثر مواقع رل مخالفان او را بازی کردند تا طرفداران وی . آنها به قدری متعصبانه و خشک از شریعتی دفاع می کردند که گوئی با وجود آنها شریعتی هیچ نیازی به مخالف نداشت . این مظلومیت ها زمانی مضاعف شد که شماری از اعضای خانواده به ویژه فرزندان او سعی کردند با پنهان شدن پشت عظمت و بزرگی پدر ، اندیشه های پست و حقیر خود را ترویج کنند. آنها را باید (به حق) فرزندان ناخلف شریعتی خواند. فرزندان واقعی او جوانانی بودند که با خواندن کتابهای انقلابی شریعتی ، روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی بر کالبد وجودشان دمیده شده بود ، جوانانی که با ایدئولوژی انقلابی و اسلامی تا پای جان به مبارزه برعلیه طاغوت ادامه دادند، در زندان های مخوف رژیم به خاک افتادند ، شکنجه شدند ولی دست از عقایدشان برنداشتند . فرزندان حقیقی شریعتی مردمانی بودند که در خیابانهای تهران و تبریز و قم در حالی به خاک و خون کشیده شدند که هنوز طنین صدای شریعتی را که فریاد می زد : " هرکس که حسینی نباشد ، یزیدی است " احساس می کردند . عده ای که شریعتی بارها در کتاب هایش از آنها به عنوان " خر روشنفکر " یاد کرده بود ، از آثار او میل به سکولاریسم را بیرون کشیدند . آنها تصمیم داشتند که چهره ای سکولار و ضد دین از او بسازند و روی آن مانور بدهند این در حالی بود که طیف دیگری از این قماش ضمن طرد وی اظهار می کردند : " حیف که شریعتی اعتقادات مذهبی داشت و الا بت روشنفکران می شد ." افرادی از علاقه شریعتی به ناسیونالیسم صحبت کردند و او را یک " ملی گرا " دانستند تا فردی " اسلام گرا " . تعداد دیگری که می دیدند نمی توانند شریعتی را از اسلام و انقلاب جدا کنند از "پیوند اندیشه شریعتی با راست گرایان افراطی" سخن گفتند . در این میان بودند به اصطلاح متفکران سودجوئی که مرتباً خود را به شریعتی می چسباندند . و از محدود ارتباطشان با او چه بهره ها که نمی بردند . در حالی که شریعتی در طول زندگی خود بیش از اینکه با " خاموش فکرانی " چون آنها در ارتباط باشد با " روشنفکرانی " چون خامنه ای و بهشتی و مطهری و طالقانی وامام موسی صدر و چمران و... نشست وبرخاست داشته واز نظریات آنها بهره می جسته . پی بردن به عمق مظلومیت شریعتی زمانی میسر می شود که بدانیم در روزگاری نه چندان دور زمانی که عده ای فرصت طلب دولت و مجلس را به تسخیر خود درآوردند و فضا را از همه جهت برای میگساری سیاسی خود مهیا دیدند، با همه توان بر همه چیز و همه کس تاختند (از ارزش ها و آرمانهای انقلاب )گرفته تا امام و شهدا . در میان این تاخت و تازهای شرورانه حتی به شریعتی مظلوم نیز رحم نکردند و افکار و اندیشه های وی را در راه اصلاحات (شما بخوانید افسادات) قربانی نمودند . آنها با وقاحت تمام شریعتی را اصلاح طلبی خواندند که خواستار حکومت غیر دینی و سکولار بود . کم کم سالگردها و مراسم های بزرگداشت شریعتی تبدیل به سنگری برای توهین ها و افتراها به اشخاص مختلف گردید . عکس های شریعتی بر فراز دستان افرادی بلند شد که اندیشه شریعتی از آنها بیزار بود . از این سو نیز عده ای مذهبی نمای نادان (که شدیداً تحت تأثیر گروه مقابل قرار گرفته بودند ) تا می توانستند شریعتی و افکارش را کوبیدند . این دسته بدون اینکه خود خبردار شوند ، قطعات پازلی را تکمیل کردند که توسط فرصت طلبان طراحی شده بود . خلاصه ، در تمام این سالها هر کسی از ظن خود یار شریعتی شد . گروهی او را تنها یک معلم می دانستند و گروهی بی سواد ، گروهی اسلام گرا، گروهی ملی گرا، گروهی مذهبی، گروهی سکولار، گروهی ساواکی ، گروهی بنیادگرای افراطی ، گروهی روشنفکر ، گروهی سنتی ، ... . شریعتی که این گروه ها و دسته جات برای خود تصویر کرده بودند ، یک شریعتی نبود ، چند شریعتی بود ، شریعتی هایی که با هم در تعارض بودند و بسته به موقعیت زمانی و مکانی از آنها (سوء) استفاده می شد . اما در میان این شریعتی ها هیچ کدام آنی نبود که باید باشد ... اینجاست که باید فریاد زد و ناله کرد که ای اهل عالم ! شریعتی آن کسی نیست که اینها می گویند ، شریعتی اصلاً متعلق به آنها نیست . شریعتی متعلق به کسانی است که وی را نه چون قدیسی از خطا واشتباه در امان می دانند ونه چشم بر زیبائیها و برجستگیهای وی می بندند . ... آری شریعتی باهمه ضعف هایش، متعلق به ماست ...
آنچه که دربالا آمده صرفاً مقدمه ای است برمقاله “شریعتی متعلق به کیست؟”. این مقاله باهدف بررسی گروه ها و شخصیت هایی نگاشته شده که در سال های بعد از درگذشت دکتر شریعتی سعی داشتند او و افکارش را به نفع خود مصادره نمایند . همچنین سعی شده به شبهات و چالش های مهم زندگی دکتر شریعتی همچون رابطه او با روحانیت ، اشتباهات وی و مناسبات فکری او با شهید مطهری نیز پاسخ داده شود . این مقاله در شماره های آینده سلسله وار حضور دانشجویان عزیز ارائه خواهد شد .
طبقه بندی:
نشریه ندای دانشجو، برچسب ها:
شریعتی،
شریعتی متعلق به کیست؟ (1)،
|